بامداد خبر

حرکتی نو، جنبشی از آن خود

آن‌چه اکنون بر دانشگاه شیراز می‌گذرد، حکایتی آشناست که اولین بار نیست که شاهد آن هستیم و آخرین بار هم نخواهد بود. اتفاقاتی چنین را در این سال‌ها، بارها و بارها در دانشگاه‌های کشور از پلی‌تکنیک تا علامه، تربیت معلم،‌اصفهان، تبریز و زنجان و این بار در شیراز شاهد بوده‌ایم. حکایت غریبی است. انتقاد دانشجویان از مسئولان با برخوردی جدی و سرکوبرگرانه از سوی حاکمیت و دانشگاه، از محرومیت از تحصیل، اخراج و ستاره‌دار کردن تا به زندان افکندن دانشجویان منتقد مواجه شده‌است. اگر چه این سناریوها به قول بسیاری نخ‌نما شده‌است. اما سناریو خواندن آن نیز دیگر دردی از دانشجویان دوا نمی‌کند. مگر می‌توان با تنها سناریو خواندن این سرکوبگری‌ها، بر آن‌ها صحه گذاشت، از کنارشان گذشت و کوره‌راه گذشته را تا این بن‌بست طی کرد. مگر می‌شود فقط به روشن شدن اذهان عمومی اکتفا کرد تا مگر کسی بر این مظلومیت دانشگاهیان و آن‌چه بر آن‌ها می‌رود، افسوسی بخورد یا نخورد. اکنون نه دیگر از آن دور دست‌ها کسی در راه است و نه از درون، جنبشی خیزد. آن کس که از رهایش و گسست می‌گوید، نیز دروغ زنی فریب‌کار است که او خود مسبب امر است و دل در او نتوان بست. مسئله این است که از شفاف شدن اذهان مردم شریف ایران، دردی از دانشجویان محبوس و محروم از تحصیل درمان نمی‌شود. تلخ‌تر آن‌که این مردم بر فرض آگاهی از رشادت فرزندان‌شان نیز در لحظات حساس تاریخی چندان توجهی به صدای در گلو خفه‌شده فرزندان رشیدشان نمی‌کنند. آن‌ها سر خویش می‌گیرند و در کمتر مواقعی جز دورتر از نوک دماغ خویش نمی‌بینند، که اصل هم بر این است و انسان‌ها بالذات خودخواهند و فراموشکاری هم که از ویژگی‌های همه مردمان است.

از این روست که باید نگران به هرز رفتن همه این هزینه‌ها بود که در این سال‌ها دانشجویان منتقد و تحول‌خواه متحمل شده‌اند و حرکتی نو باید. واقعیت امر آن است که حرکت‌های دانشجویی نه در ایران و نه در دیگر نقاط دنیا، نه ظرفیت آن را دارد و نه می‌باید در فکر ایجاد تغییرات کلان در ساختار سیاسی و اجتماعی کشور باشد. آن‌چه اکنون ضروری است، اصلاح درونی نظام آموزشی و دانشگاهی کشور است. بدون تحقق نظام دانشگاهی مستقل و آموزش آزاد و دموکراتیک، آرمان‌های دموکراسی‌خواهی و... جز درخیال و توهم نمی‌گنجد. از این روست که باید بار دیگر برخاست و همه چیز را از نو نوشت. جنبش‌های اجتماعی پیش از هر چیز نیازمند تعریف مطالبات خود هستند و آن‌گاه است که حول این مطالبات به سازماندهی پرداخته و با بهره‌گیری از ایدئولوژی راه‌بر به مطالبات‌شان به سوی هدف گام برمی‌دارند. اما آن‌چه تا کنون از حرکت‌های دانشجویی شاهد بوده‌ایم، کمتر به دنبال طرح مطالبات دانشگاهی خود و آن هم به شکلی سازمان‌یافته بوده‌اند.

متأسفانه آرمان‌خواهی حرکت‌های دانشجویی و بستر نسبتاً مناسبی که فضای دانشگاهی در کشورهای توسعه‌نیافته چون ایران برای فعالیت سیاسی فراهم می‌کند، مانع از آن شده‌است که در دوره‌هایی هم که امکان فعالیت دانشجویی فراهم بوده‌است، به این مطالبات توجه چندانی شود و در راه آن گام مطلوبی برداشته شود. ضعف احزاب ایرانی و عدم توسعه‌یافتگی سیاسی ایران سبب شده‌است تا فضای دانشگاهی به مثابه حیات خلوت احزاب و محافل خارج از دانشگاه نگریسته شود. بارها و بارها شاهد بهره‌کشی و سوء استفاده احزاب سیاسی و محافل خارج از دانشگاه از هیجانات دانشجویی بوده‌ایم، طوری که گویی تاریخچه آن‌چه جنبش دانشجویی در ایران نامیده می‌شود، با موج‌سواری این نیروهای خارج از دانشگاه بر هیجانات دانشجویان آرمان‌خواه عجین شده‌است و نمونه عیان آن را می‌توان در 8 سال دولت اصلاحات و حتی پیش‌تر از آن در سنگرگیری‌های اوایل انقلاب میان نیروهای چپ‌گرا و مذهبیون و وقایع منتهی به تسخیر سفارت آمریکا و انقلاب فرهنگی دید.

اکنون نیز بیم آن می‌رود که در گسستی که بر اثر سرکوب‌های نسبتاً گسترده در دانشگاه‌های کشور و حذف‌ها و برخوردهای سلبی و سلیقه‌ای با استاد و دانشجو به وجود آمده‌است، عده‌ای به پیروی از احزاب سر و ته یک کرباس اصلاح‌طلب به رویابافی از روزهای خوش پیشین پردازند و تمام آن هزینه‌هایی را که دانشجویان منتقد متحمل شده‌اند، به نفع مطالبات سیاسی خود مصادره به مطلوب کنند و زیر لوای مطالبات کلان سیاسی، تمام مطالبات صنفی و دانشگاهی را به محاق و فراموشی سپارند. از سویی دیگر ضعف و بی‌کفایتی تشکل‌های دانشجویی موجود که نه وجه تشکیلاتی و نه حتی دیگر وجه دانشجویی دارند، سبب شده‌است که دانشجویان منتقد و تحول‌خواه فاقد هر گونه انسجام تشکیلاتی برای طرح و پی‌گیری مطالبات خود باشند. از این رو لزوم تدوین منشوری برای جنبشی از آن خود جهت طرح مطالبات و حقوق دموکراتیک دانشجویی در راه آکادمی آزاد و مستقل بیش از پیش نمایان می‌شود. چنان‌که در تجربه جنبش زنان در کمپین یک میلیون امضا شاهدیم که حول منشوری که بیان‌گر خواسته‌های جمع‌های سازنده هر فعالیت اجتماعی باشد،‌ می‌توان هم به طرح و پی‌گیری مطالبات پرداخت و هم به سازماندهی جنبشی اجتماعی امیدوار بود. آن‌چه که تا کنون ما تا کنون به ندرت شاهد بوده‌ایم، جنبشی واقعاً دانشجویی است که حول مطالبات دانشجویی شکل گرفته باشد. از سویی دیگر اگر جنبشی بخواهد از پی خواسته‌های دانشجویان منتقد و تحول‌خواه شکل گیرد، برای رهایی از در افتادن به حرکت‌های شبه‌حزبی و پیاده نظام شدن احزاب اصلاح‌طلب، باید مرزبندی خود را با این جریان‌هایی که به طور مشخص از خارج از دانشگاه هدایت می‌شوند، حفظ کند و به شکلی روشن و مشخص، تعین یابد. از این رو نیروهای تحول‌خواهد دانشجویی برای حفظ خود و سازماندهی مطالبات‌شان و جلب بدنه دانشجویی در فضای پیش‌آمده قبل از انتخابات، لازم است دور هم جمع شوند و به تدوین چنین منشوری همت گمارند تا حول آن جنبشی دانشجویی و پایدار شکل گیرد.

آینده روشن کشور و گام برداشتن در راه تحقق توسعه، دموکراسی و حقوق بشر در کشور از راه حرکت‌های توده‌وار و عوام‌گرایانه حول مطالبات و آرمان‌های پوپولیستی و گنگ، چنان که از سوی اصلاح‌طلبان شاهد هستیم، به دست نمی‌آید. که این خود بدترین آسیب را به توسعه سیاسی و دموکراسی‌خواهی در کشور می‌زند و با تعریف آرمانی بزرگ که همه مطالبات را پوشش دهد، همه آن‌ها را در پایین‌ترین حد آن که نقطه اشتراک عوام است، پایین می‌آورد و فرومی‌کاهد یا اساساً این مطالبات را به محاق و فراموشی می‌سپارد. احقاق دموکراسی، توسعه و حقوق بشر در جامعه در گرو هم‌سویی و کنار هم قرار گرفتن مطالبات جنبش‌های اجتماعی و ارتباط میان آن‌هاست. از این رو کارویژه اصلی فعالان دانشجویی در این برهه، نخست سازماندهی خود و اصلاح نظام دانشگاهی کشور است.

http://www.bamdadkhabar.org/2009/01/post_267/