هاشمی رفسنجانی و حکم سه نفره

هاشمی رفسنجانی هر لحظه به شکل بت عیاری در و بر می آید. ازسویی این اوست که بیش از هر کس هدف پیدا و پنهان این کودتا بوده است از سوی دیگر رقصیدنی میانه میدان را در پیش گرفته است که گاه از ارباب کودتا دور می شود و درشتی می کند و گاه سخت به او نزدیک می شود و دلبری می کند. به نماز جمعه راهش نمی دهند تا امام شود از نماز عید فطر سر در می آورد و در صف اول می نشیند. بسیاری می پرسند چراهاشمی چنین می کند و چگونه است که هنوز به وعده های دروغگوترین مردان تاریخ ایران دل می بندد؟

به گمان نگارنده هاشمی اینک در ضعیف ترین موقعیت سیاسی خود در طول تمامی سی سال اخیر قرار گرفته است. ضعفی که اتفاقا ماحصل عملکرد هاشمی در انتخاب اقای خامنه ای به مقام رهبری است. قدرت هاشمی در دهه اول انقلاب بیش از هر چیز ناشی از راهروی مستقیمی بود که میان خانه او و خانه آیت الله خمینی وجود داشت. قدرت هاشمی از آن خود او و ماحصل زیرکی او نبود که اتفاقا از فردای رهبری اقای خامنه ای در تمامی دستهای شطرنج مغلوب آقای خامنه ای شده است قدرت او از آن آیت الله خمینی و فراتر از آن جایگاه رهبری نظام بود که به شکلی قانونی قدرتی مطلقه را در دستان رهبر متمرکز می کرد. پس از فوت آیت الله خمینی دو گزینه از همه محتملتر بود. یکی رهبری احمد خمینی بود که جناح قدرتمند چپ از او حمایت می کرد و در حذف آیت الله منتظری نقش اصلی را داشت و دیگری رهبری شورایی بود. هاشمی علیرغم آنکه گویا حمایت خود را از احمد خمینی اعلام کرده بود توافقی با رهبری او که هم فرزند آیت الله خمینی بود و مشروعترین وارث آن مشروعیت کاریزماتیک بی نظیر به حساب می آمد و هم حمایت جناحی که اکثر مناصب قدرت را خصوصا در اوخر عمر آیت الله خمینی قبضه کرده بود نداشت. رهبری شورایی را هم از آن رو خوش نداشت که سودای رئیس جمهور شدن و تبدیل رهبری به مقامی تشریفاتی را در سر می پروراند و نمی خواست یکی از اعضای شورای رهبری باشد و در صورت وجود شورای رهبری ریاست جمهوری نیز دیگر رنگی نمی داشت پس در تو طئه ای اقای خامنه ای که تا آن زمان بیشتر در حاشیه بود را به قدرت رساند و در این راه پشتیبانی جناح راست که در اواخر عمر آقای خمینی با دور شدن آیت الله خمینی از جایگاه ناظر بی طرف سخت تحقیر شده بود را نیز بدست آورد و خود ریاست جمهوری را عهده دار شد. افول هاشمی از همان جا اغاز شد .به مرور هاشمی بیشتر و بیشتر به شخصیتی آسیب پذیر و ضعیف تبدیل شد از همان اوایل دهه هفتاد و خصوصا در تمام سالهای برآمدن اصلاحات هاشمی خود را از هر دو سو در معرض تهدید دیده است و صلاح خود را در آن یافته که هر گاه جناحی قویتر از دیگری شده است به یاری جناح دیگر بشتابد. روزی خاتمی را برای ریاست جمهوری یاری میکند و روزی دیگر یک تنه وارد میدان می شود تا در مجلس ششم اصلاحات را زمینگیر کند. روزی کارگزاران را در مجلس پنجم به یاری جناح چپ می فرستد و روزی دیگر در مجمع تشخیص تمامی سعی اش را می کند تا دولت و مجلس اصلاحات را از حیز انتقاع خارج سازد. در اولین نماز جمعه پس از کودتا جانب مردم را می گیرد اما پس از قدرت نمایی بی نظیر مردم در روز قدس و صریحتر شدن شعارهای مردم در چند نوبت جانب رهبر را می گیرد. چرا؟

هاشمی ضعیف است و می داند که ضعیف است.پس وارد بازی حکم سه نفره می شود. در حکم سه نفره وقتی دوبازیگر قویتر مساوی می شوند بازیگر سوم که ضعیف تر بوده است برنده بازی خواهد بود. استراتژی هاشمی استفاده از اقرارش به ضعیف بودن خود برای بردن بازی است. هاشمی تنهاست.آنان که دور اویند چون خود او کسانی هستند که اقبال حکومت را از دست رفته می بینند و اقبال مردمی را دست نایافتنی.صحنه نبرد اینک روشن است. در سویی حکومتی ایستاده که تمامیتش را در خطر می بیند و در سوی دیگر مردم و رهبران دینی و سیاسی که عزم جزم کرده اند از حقوق خود دفاع کنند. در این میان هنوز اما بسیارند کسانی که می کوشند میانداری کنند نه با این باشند و نه با آن. تیری به این سو پرتاب می کنند و نیزه ای بدان سو روانه می کنند. هاشمی سردسته اینان است. غبار فتنه اما خوابیده است و رویارویی نهایی بیش از پیش نزدیک و اجتناب پذیر می شود. رقصیدن در میانه چنین میدانی دیگر رقص مرگ است چرا که این بازی حکم سه نفره نیست دونفره است.

 

 

 


 

 



آیا نظر شما منتشر خواهد شد؟

 

Powered by Movable Type 3.36